تبليغاتX
پیوند سبز

پیوند سبز

بیرجند ...... باشگاه کوهنوردی سنگ نوردی پیوند سبز .... لاری - عظیمی

ما همسایه خدا بودیم

شايد مرا ديگر نشناسي، شايد مرا به‌ ياد نياوري. اما من‌ تو را خوب‌ مي‌شناسم. ما همسايه‌ شما بوديم‌ و شما همسايه‌ ما و همه‌مان‌ همسايه‌ خدا.
يادم‌ مي‌آيد گاهي‌ وقت‌ها مي‌رفتي‌ و زير بال‌ فرشته‌ها قايم‌ مي‌شدي. و من‌ همه‌ آسمان‌ را دنبالت‌ مي‌گشتم؛ تو مي‌خنديدي‌ و من‌ پشت‌ خنده‌ها پيدايت‌ مي‌كردم.
خوب‌ يادم‌ هست‌ كه‌ آن‌ روزها عاشق‌ آفتاب‌ بودي. توي‌ دستت‌ هميشه‌ قاچي‌ از خورشيد بود. نور از لاي‌ انگشت‌هاي‌ نازكت‌ مي‌چكيد. راه‌ كه‌ مي‌رفتي‌ رد‌ي‌ از روشني‌ روي‌ كهكشان‌ مي‌ماند.يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد.

يادت‌ مي‌آيد؟ گاهي‌ شيطنت‌ مي‌كرديم‌ و مي‌رفتيم‌ سراغ‌ شيطان. تو گلي‌ بهشتي‌ به‌ سمتش‌ پرت‌ مي‌كردي‌ و او كفرش‌ درمي‌آمد. اما زورش‌ به‌ ما نمي‌رسيد. فقط‌ مي‌گفت: همين‌ كه‌ پايتان‌ به‌ زمين‌ برسد، مي‌دانم‌ چطور از راه‌ به‌ درتان‌ كنم.
تو شلوغ‌ بودي، آرام‌ و قرار نداشتي. آسمان‌ را روي‌ سرت‌ مي‌گذاشتي‌ و شب‌ تا صبح‌ از اين‌ ستاره‌ به‌ آن‌ ستاره‌ مي‌پريدي‌ و صبح‌ كه‌ مي‌شد در آغوش‌ نور به‌ خواب‌ مي‌رفتي.
اما هميشه‌ خواب‌ زمين‌ را مي‌ديدي. آرزويي‌ روياهاي‌ تو را قلقك‌ مي‌داد. دلت‌ مي‌خواست‌ به‌ دنيا بيايي. و هميشه‌ اين‌ را به‌ خدا مي‌گفتي. و آن‌ قدر گفتي‌ و گفتي‌ تا خدا به‌ دنيايت‌ آورد. من‌ هم‌ همين‌ كار را كردم، بچه‌هاي‌ ديگر هم، ما به‌ دنيا آمديم‌ و همه‌ چيز تمام‌ شد.
تو اسم‌ مرا از ياد بردي‌ و من‌ اسم‌ تو را، ما ديگر نه‌ همسايه‌ هم‌ بوديم‌ و نه‌ همسايه‌ خدا. ما گم‌ شديم‌ و خدا را گم‌ كرديم...
دوست‌ من، همبازي‌ بهشتي‌ام! نمي‌داني‌ چقدر دلم‌ برايت‌ تنگ‌ شده. هنوز آخرين‌ جمله‌ خدا توي‌ گوشم‌ زنگ‌ مي‌زند: «از قلب‌ كوچك‌ تو تا من‌ يك‌ راه‌ مستقيم‌ است، اگر گم‌ شدي‌ از اين‌ راه‌ بيا».
بلند شو. از دلت‌ شروع‌ كن. شايد دوباره‌ همديگر را پيدا كنيم.
‌عرفان‌ نظرآهاري‌

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:52  توسط  صالحی   | 

گذارش صعود به دماوند

برنامه از اینجا شروع شد که با دوستم رضا حسینی قرار شد آماده بشیم برای چهار جبهه دماوند اول ماه رمضان خودم رو رسوندم بیرجند تا بتونم خودم رو آماده کنم برای صعود شب ها هر شب بعد از افطار حدود ساعت 11 تا ساعت های 1 به صورت سرعتی می رفتیم کوه و برمی گشتیم گه گاهی دوستان رو هم همراهمون می بردیم ولی شب بعد دوستان از همراهی ما پشیمون می شدن حالا شاید به خاطر فشاری که می آوردیم بود بگذریم

بعد از برنامه ریزی و تاریخ شروع برنامه لوازم خودمون رو جمع و جور کردیم و روز سه شنبه قرار شد عازم بشیم که مادرم عازم بیمارستان شد و برنامه ما یک روز به عقب افتاد وقتی از حال مادرم مطمئن تر شدم قرار شد ظهر چهار شنبه مصادف با 18 رمضان سوار اتوبوس تهران شدیم و عازم به صفری پر از تجربه شدیم

صبح 5 شنبه رسیدیم تهران تا آماده شدیم رفتیم ترمیتال شرق تا دوست خوبم آرش (وبلاگ تازه کار ) اومد شد ساعت 12.30 سوار اتوبوس شدیم وبا ماشین آمل رفتیم بین تونل هفت و هشت کنار دو راهی پیاده شدیم و هنوز نفسی تازه می کردیم که یک پاترول سیاه رنگ اومد و سوار ماشین شدیم توی ماشین سر صحبت باز شد و با حرفایی که زده شد قرار شد ما رو تا پای مسیر شمال شرقی برساند وقتی پیاده شدیم از ما 27 هزار تومان گرفت و ساعت 5.30 بود که عازم بالا شدیم سعی کردیم به سرعت خودمون بیافزاییم تا قبل از شب پناهگاه رو پیدا کنیم چون هر سه ما دفعه اولی بود شمال شرقی رو می رفتیم بالا چون کوله ها خیلی سنگین بود کمی اذیت شدیم و من برای پیدا کردن پناهگاه از بچه ها فاصله گرفتم و به سرعت خودم افزودم تا تاریکی کامل راه رفتم و وقتی دیدم پناهگاه رو پیدا نمی کنم منتظر رضا و آرش شدم حدود یک ساعت و نیم طول کشید تونستند خودشون رو به من برسونند وقتی گفتم پناهگاه رو پیدا نکردیم

قرار شد شب رو همون جا چادر بزنیم یک جا رودرست کردیم و چادر زدیم و شب رو در اون ارتفاع گذروندیم شب خوب و به یاد ماندنی و پر از خاطره و تجربه بود توی دماوند  صبح ساعت 7.30چادر رو جمع کردیم قرار شد بریک کمپ بعد صبحانه خوریم و عازم قله بشیم هنوز چند قدمی بالا نرفته بودیم که دیدم چند کوهنورد دارند میاییند پایین از کوهنوردان تهران بودن محل دقیق کمپ رو گفتن و رفتند پایین ما هم بعد از یک ساعت رسیدیم پناهگاه داشتیم استراحت می کردیم که یاد حرف تیمی که می رفت پایین افتادم که گفتن بالا خیلی هوا خرابه با دوستان مشورت کردیم و قرار شد همون روز که روز جمعه بود رو استراحت کنیم نهار ماکارانی درست کردیم 

 یک استراحت خوب و یک مشت عکس یادگاری و برای هم هوایی تا بالا تر هم رفتیم و شب یک سوپ پر از ملات (به قول ما بیرجندی ها ) و شب رو تا صبح استراحت کردیم  ساعت 7 بیدار شدم رفتم تا بیرون دیدم هوا خوبه و می تونیم بریم بالا تا صبحانه خوردیم و وسایل رو جمع کردیم شد ساعت 9.45 به سمت بالا حرکت کردیم و من جلو می رفتم و دوستان پشت سرم چون سرقدمم کمی تند تر بود می رفتم بالا و منتظر دوستان می شدم چون کمی هم برف کوبی داشتیم سنگین نبود ولی با اون کوله های سنگین چهار جبهه کمی سخت بود من 6 تا آب 1.5 لیتری همراه داشتم رضا 3.5 تا آب 1.5 و آرش 2.5 لیتر آب غیر از چادر و خوراک 5 روز پیش بینی شده در هر صورت رفتیم تا به اولین یخچال رسیدیم آرش کوله اش رو در آورد و آمد

با کلنگ همراه خودش یخ های سفت رو می شکست و کمی گذشت دیدم زیاد پیش نرفتیم و کوله آرش پایین کی میخواد بیاره فرستادمش کوله رو بیاره و شکستن یخ ها رو بسپره به خودم که از اول جلو هستم به هر شکلی بود یخچال اول رو پشت سر گذاشتیم و آرش به خاطر کمی تنقلات مصرف کنه از من و رضا عقب موند وقتی به جایی رسیدیم که کمتر باد داشت منتظر شدیم تا خودش رو به ما برسونه بعد از کمی استراحت حرکت کردیم وسه یخچال دیگر رو با هر شکلی بود پشت سر گذاشتیم تا به بام برفی رسیدیم جایی پر از شن که یک قدم بالا می ری دو قدم میای پایین رفتم جلو و جای پا درست کردم که کمتر بچه ها لیز بخورن و کمتر برن پایین و اذیت نشن اولین جایی بود که عرق می کردم توی دماوند توی اون برنامه با اون که فشار زیادی توی مسیر پایین می دادم ولی جایی بود که داشت واقعا اذیتم می کرد

به هر شکلی بود بام برفی رو رد کردیم و کمی بعد یخچال آخر مسیر و بعد قله حقیقتش من دفعه قبل شمالی رو رفته بودم این قدر یخچال توی مسیر ندیده بودم چون می دونید که مسیر شمالی و شمال شرقی بعد از اولین یخچال به هم متصل می شوند بعد از اون آرش از ما خداحافظی کرد و عازم پایین شد و ما شروع به زدن چادر کردیم و وقت نداشتیم چون ساعت 5.30 بود چادر رو برپا کردیم و هنوز تازه رفتیم توی چادر مثلا طوفان که میله اول بر اثر شدت باد شکست و چادر رو پاره کرد چون من کیسه خواب خوبی نداشتم به سرعت چادر رو جمع کردیم و عازم جبهه جنوبی شدیم چون شب شده بود برای اینکه مسیر رو بار ها رفته بودم اشتباه نکنم از کنار میله ها اومدیم پایین و انداختم توی شن اسکس یخ زده فقط چون شب بود اینکار رو کردم

تا مسیر رو اشتباه نرم پایین به هر شکلی بود با خوردن زمین اون هم خیلی زیاد رسیدیم پناهگاه یک تیم از تهران و همدان 3نفر می شدن دوست بودن توی پناهگاه بودن و چون تازه رسیده بودن شروع به تعریف کردیم و شام و با هم خوردیم اونا تا اون ارتفاع اومده بودن بالا گفتن فردا میریم پایین و ما چون عازم بالا بودیم گفتیم استراحت می کنیم موبایلم رو روشن کردم تا خبری از خانواده بگیرم که گفتن مامانم رو عازم مشهد کردم چون حالش زیاد خوب نبوده من هم با رضا حسینی دوست خوبم مشورت کردم و موضوع رو گفتم اول فکر کرد دارم شوخی می کنم

ولی بعد فهمیدخیلی جدی هم هستم قرار شد صبح بریم پایین و بریم تهران تا من برم مشهد ساعت 9 صبح بیدار شدیم و به سرعت وسایل رو جمع کردیم و عازم پایین شدیم با دوستانمون وقتی رسیدیم گفتن ما ماشین داریم تا تهران شما رو می رسونیم وقتی رسیدیم تهران شده بود ساعت 5 بعد از ظهر سوار مترو شدیم رفتیم ترمینال جنوب و من عازم مشهد شدم برای دیدن مادرم و دوستم رضا حسینی تهران موند تا روزبعد بره بازار خرید کنه صبح ساعت 7 رسیدم مشهد و کوله رو گذاشتم خونه خودم چون مشهد دانشجو هستم و خونه کرایه کردم و رفتم بیمارستان دیدن مادرم

 

پی نوشت : متاسفانه با اون که با آمادگی کامل عازم دماوند شده بودم و آرزوی 4 جبهه دماوند رو داشتم موفق به اجرای برنامه نشدم

پی نوشت : از دوست خوبم آرش تشکر فراروان می کنم برای همراهی توی این برنامه و چیزای زیادی که یادمون داد و از اینکه ما رو تحمل کرد

پی نوشت : وسایل من و آقا رضا جدا هر نفره ما عبارت بود از کیسه خواب - بیواک - چادر دو نفره - 6 تا ظرف 1.5 آب - نان ۶ عدد- 4 کنسرو مرغ - 2 کنسرو ماهی-3 کنسرو آناناس - 5 سوپ- کت پر - پلار- شلوار بادگیر- شلوار اضافه - پیکنیک با دو کپسول - 4 نوشابه کوچیک سوناب و مقدار ترشی جات از قبیل آلو ترش و ترشک و لیمو و ......طبق برنامه غذایی دوست عزیزم مهدی گروسی از همدان

پی نوشت مهم : امیدوارم بتونم یک روز این برنامه رو اجرا کنم به امید اون روز همه شما رو به خدا می سپارم راستی آدرس سایتی بدید بتونم عکس هام رو بگذارم سایت tinypic فیلتر شده چی کار کنم

 

       در آخر از مسئول باشگاه پیوند سبز تشکر می کنم

مرتضی صالحی فرد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 20:17  توسط  صالحی   | 

گزارش عمليات جستجو و انتقال متوفيان حادثه دماوند

روزشمار جستجو و انتقال پيكر سه تن از كوهنوردان هرمزگاني
از دست رفته در حادثه صعود به قله دماوند


گزارش كامل 4 روز عمليات جستجو و انتقال پيكر سه تن از كوهنوردان هرمزگاني (فرخنده معماري – ساجده كشميري – عبدالحميد ترابي) كه در حادثه صعود به قله دماوند جان خود را از دست دادند به شرح ذيل مي خوانيد:


پنج شنبه 7 خرداد 88
ساعت 8:00 صبح در قرارگاه پلور 46 نفر از كوهنوردان گروه هاي مختلف آمادگي خود را جهت جستجو اعلام نمودند‌، همگي در محوطه باز قرارگاه جمع شده و سرپرست عملیات جستجو آقاي كيومرث بابازاده پس از توجيه افراد آقاي هادي آبادي خواه را به عنوان سرپرست فني اعلام نمودند. ساعت 8:30 صبح تيم توسط خودروهايي كه از قبل هماهنگ شده بود به سمت مسير غربي دماوند و پناهگاه سيمرغ حركت كردند.
ساعت 9:40 مسير از قسمتي كه به سمت پاركينگ مي رفت ديگر قابل عبور نبود و تمامي افراد تيم از مسير فرعي به سمت پناهگاه رفتند. در نهايت ساعت 15:00 تيم به پناهگاه رسيد، ‌طي صحبتي كه آقاي آبادي خواه با تيم داشتند قرار بر اين شد پس از ناهار و استراحت جلسه اي در ساعت 17:00 عصر برگزار شود. در اين جلسه تصميم بر آن شد افراد روز جمعه 8 خرداد در قالب چهار تيم عمليات جستجو را آغاز كنند،‌ به ترتيبي كه ابتدا تيمي پيشتاز در قالب 4 نفر به همراه آقاي مهدي معماري (سرپرست تيم حادثه ديده هرمزگان) حركت كرده و سپس 3 تيم 10 نفره در ادامه براي جستجو اعزام شوند،‌ اما با پيام بيسيم آقاي بابازاده كه فردا هواي مناسبي براي جستجو نيست برنامه به هم خورد.
با اين حال كارها تقسيم شد،‌ در هر تيم 10 نفره افرادي كه تجربه جستجو و حمل مصدوم و يا جسد را در ارتفاع داشتند قرار گرفتند و در آخر قرار بر اين شد ساعت 4:45 صبح بيدار باش و در صورت داشتن هواي مناسب ساعت 5:30 حركت آغاز شود.

جمعه 8 خرداد 88
متاسفانه باز هم هواي مناسب جستجو مهيا نبود،‌ طي ارتباطي كه سرپرست برقرار داشتند خبر رسيد هواشناسي شرايط جوي شنبه تا ظهر يكشنبه را مناسب پيش بيني نموده است. ساعت 9 سرپرست فني تيم جلسه اي را ترتيب و اوضاع را شرح دادن،‌ از افرادي كه در دو روز آينده امكان ماندن در منطقه جهت عمليات جستجو را دارند اعلام آمادگي خواستند، نهايتا 9 نفر كوهنورد تهراني و 5 نفر از كوهنوردان بندر عباسي جهت ادامه عمليات در پناهگاه باقي مانده و ديگر كوهنوردان كه از باشگاه ها و گروه هاي كوهنوردي تهران و هلال احمر آمل بودند به سمت قرارگاه پلور بازگشتند.
آقاي آبادي خواه سرپرست فني تيم امير گودرزي را به عنوان سرپرست فني و علي عزيزي اصل را كمك سرپرست تيم اعلام نمودند و با ديگر كوهنوردان همراه شدند. در ادامه روز آقاي بابازاده سرپرست تيم صحبت هايي را در ساعت 11:00 و 18:00 بيان نمودند و بر اساس آن تصميم بر حركت تيم 8 نفره تهراني به همراه آقاي مهدي معماري به سمت قله و آغاز عمليات جستجو شد،‌ همچنين ديگر افراد لوازم و وسايل فني و بسكت پيكر متوفيان را آماده نمايند.

شنبه 9 خرداد 88
ساعت 5:30 صبح تيم 9 نفره همراه با تجهيزات كامل و هماهنگي با آقاي بابازاده براي جستجو از مسير گرده غربي به محدوده اختفاي اجساد حركت نمودند،‌ در انتهاي گرده تراورسي به سمت يال داغ صورت گرفت كه تيم با تجهيزات فني از قبيل كرامپون،‌ كلنگ،‌ صندلي سنگ و ... اين كار را انجام دادند. پس از آن باز هم به سمت قله طي مسير شده و همزمان تيم با دوربين چشمي نيز به جستجو مي پرداخت.
ساعت 11:40 تيم در ارتفاع 5300 متري پيكر خانم ساجده كشميري را حدود 100 متر پائين تر از خود به سمت يال داغ يافتند و در همان زمان غار برفي كه با كلنگ نشانه گذاري شده بود در ارتفاع 5410 متري رويت شد. تيم ابتدا به سمت غار برفي حركت نمود، بدن خانم معماري و آقاي ترابي را پس از خارج كردن از غار برفي به وسيله كارگاه به سمت پائين فرود داده شد،‌ روند فرود تا زماني كه پيكر اين 2 تن به موازت پيكر خانم كشميري رسيد ادامه يافت و در آنجا 5 نفر از اعضاي تيم به سمت يال داغ تراورس كرده و بدن خانم كشميري را بسكت و به سمت بدن های ديگر انتقال دادند.
پس از آن سرپرست از اعضاي تيم ميزان آمادگي شان را براي ادامه و انتقال متوفيان به پائين پرسيد كه با اعلام آمادگي افراد كار ادامه يافته و اجساد به وسيله كارگاه و با حمايت 2 نفر از پائين انتقال داده شد. در نهايت ساعت 22:30 تيم به همراه پيكر 3 كوهنورد فوت شده به پناهگاه سيمرغ رسيدند.

يكشنبه 10 خرداد 88
ساعت 9:00 صبح پس از آماده نمودن اجساد براي انتقال اعضاي تيم از مسير برفچال شرقي زير پناهگاه به سمت پايين حركت كرده و در حدود يك ساعت مانده به جاده آقاي امير محمد پور مدير قرارگاه پلور كه با بيسيم با تيم در ارتباط بودند،‌هماهنگي لازم براي حمل  پيكر متوفيان توسط قاطر تا محل ماشين ها را انجام دادند. ساعت 12:00 ظهر قاطر اجساد را حمل كرده و نهاينا ساعت 16:30 كليه افراد با وسايل نقليه به قرارگاه پلور انتقال داده شدند و همچنين اجساد نيز تحويل مراجع قانوني گرديد.
تيم 8 نفري كه در اين عمليات شركت داشتند عبارتند از:
-  سهراب مالمير          هيئت كوهنوردي اسلامشهر
-  مصطفي گلستاني   گروه كوهنوردي همت شميران
-  امير گودرزي             گروه كوهنوردي همت شميران
-  ابوذر جبرائيلي          باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند
-  علي عزيزي اصل     باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند
-  جعفر ناصري            باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند
-  كوروش نگهبان          باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند
-  احسان گروس پور     خانه كوهنوردان تهران
-  مصطفي راستاد      كوهنورد آزاد
در اينجا جا دارد از هماهنگي هاي فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي،‌ قرارگاه پلور و مديريت قرارگاه آقاي امير محمدپور،‌ باشگاه ها و گروه هاي كوهنوردي شركت كننده در اين جستجو شامل هيئت كوهنوردي اسلامشهر،‌ باشگاه كوهنوردي آرش و دماوند،‌ گروه كوهنوردي همت شميران و تهران و خانه كوهنوردان تهران و تمامي كساني كه هيئت كوهنوردي و صعودهاي ورزشي را در عمليات جستجو و انتقال اجساد اين كوهنوردان درگذشته ياري دادند كمال تشكر خود را اعلام نمائيم.
روحشان شاد
به اميد صعود هاي بي خطر و موفق براي تمامي كوهنوردان ايران زمين

گزارش و تصاوير از:
جعفر ناصري

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 3:29  توسط  صالحی   | 

شرمنده انگار همه مثل من باید فقط بگن می نویسن ولی افسوس

من عذر می خواهم

تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 18:39  توسط  صالحی   |